اولياء الله آملى
38
تاريخ رويان ( فارسى )
كهترين پسر بود ، در اطفاء نايرهء آن فتنه سعى بليغ فرمود و به تدبير رأى صائب و ثاقب و تأئيد الهى كه وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ به جائى رسانيد كه مزدك ملعون و اصحاب و امت و ابناء دعوت او را لعنهم اللّه هلاك گردانيد . فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ و كتب تواريخ و شاهنامه و خاصه سير الملوك خواجهء اجل نظام الملك ، از اين حكايت مالامال است و از زيادت شرح مستغنى و اين اول عدلى بود كه از انوشروان صادر شد تا به بركت آن سعى جميل ، آوازهء عدل و داد او در افواه افتاد . حديث از جابر بن عبد اللّه انصارى صاحب رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم روايت كردهاند كه او گفت كه از رسول خداى صلى اللّه عليه و آله و سلم پرسيدم كه : يا رسول اللّه ماذا فعل اللّه بكسرى ؟ يعنى خداى تعالى به كسرى چه كرد ؟ به جواب فرمود كه يا جابر سألتنى عمّا سألت عند اخى جبرئيل . فقال جبرئيل هممت ان اسأل اللّه عزوجل عن ذلك . فاذا النداء من تحت العرش ما كنت اعذب بالنار ملوكا عمروا بلادى و نعشوا عبادى . يعنى اى جابر مرا سؤال كردى از آنچه من از جبرئيل سؤال كردم . جبرئيل گفت كه من قصد كرده بودم كه از خداى تعالى همين سؤال كنم . همى ناگاه ندا آمد از زير عرش كه من به آتش دوزخ نسوزانم بندگانى را كه عمارت بلاد و رعايت جانب عباد من كرده باشند . عدل كن ز انكه در ولايت دل * در پيغمبرى زند عادل در شبانى چو عدل كرد كليم * داد پيغمبرى خداى كريم بنو اميه با عز و دولت اسلام كه داشتند ، به شومى ظلم و بيداد كه با خلق كردند ، كار ايشان به جايى رسيد كه بر سر منبر و دل محراب و روى دفتر ،